جهالت یاعلم و دانش – علم و ایمان را دو زُهره گنج دان / زهر باشد جهل، خود را وا رهان! در دنیای امروز، با توجه به چالشهای مختلف، اهمیت علم و دانش بیش از پیش احساس میشود و باید با تلاش از تاریکی جهل دوری کنیم و به سوی روشنایی علم و آگاهی گام برداریم.
جاده خروج از جهالت بس هموار و طولانی ست
جهالت یاعلم و دانش، کدام باب طبع انسان است؟
سروده: “شیدا” استاد حوزه و دانشگاه.
این سروده، به زیبایی به اهمیت علم و دانش و تأثیر آن بر زندگی انسانها اشاره دارد.
دراولین بیت، شاعر از “سحاب دانش و علم” سخن میگوید که به معنای بارش دانش و علم است.
این-بارش، به مانند باران، میتواند زندگی و روح انسانها را سیراب کند و به آنها زندگی و نشاط بخشد.
“غنچهها” نماد جوانی، رشد و شکوفایی هستند که در سایه دانش و علم میتوانند به بار بنشینند و به زیبایی و شکوه برسند.
درادامه، شاعر به “ظلمت جهل” اشاره میکند که به معنای تاریکی و نادانی است.
جهل میتواند مانند آتش، زندگی و آرامش را نابود کند و به بزم لالهها، که نماد زیبایی و عشق هستند، آسیب برساند.
این-تصویر نشان میدهد که جهل و نادانی میتواند به شدت بر روی زندگی انسانها تأثیر منفی بگذارد و آنها را از زیباییها دور کند.
این-سروده به ما یادآوری میکند که علم و دانش نه تنها برای رشد فردی، بلکه برای حفظ زیبایی وآرامش درجامعه نیز ضروری است.
اندیشیدن در باب کوه و آب و آسمان آرامش من است
جهالت و نا بخردی
از سحـاب دانـش و علـمـت بـرویـد غنچـه ها
ظلمـت جهـل می زنــد آتـش به بـزم لالـه ها!
*****
عـقـل وحدت آفـریـن بـاشـد چون آب حـیـات
اخـتــلاف از جـهــل، مـحـو مـی گـرداند فُـرات
*****
چــون شــده در مــوج جـهـلــش غـوطــه ور
بـرق لامـع گـشـتـه در سـامـانـه او بـی ثـمــر
*****
برگـرفتـه تابـلـوی تکذیـب هـر حقـی به دست
منشاش جهل ونبود معرفت، درآن چه هست
*****
گر بدانی خواص ویژه کاکتوس را نابخردی واگذاری
عــلــم و ایـمـــان را دو زُهـــره گــنـــج دان
زهــر بــاشـــد جـهــــل، خـــود را وا رهــان!
*****
حـرص و بـخـلـت ای صــنـــم، از جـهــل دان
هـم شـره سـر مـی زنــد، از کـوزه نـا بـخـردان
*****
نه ز درخـت جهـل رویـد، میـوه شیـرین به بـار
نی ز صخـرۀ جهل یابی چشمه های خوشگـوار
*****
عالـم را منشا بـدان، در خلق نیـک و هر کمـال
جـهــل انـدازد تــرا، در ظـلـمـت و چـاه ضــلال
*****
گـر گشـایـی بـال و پـر کاشـانـه ات عـمـران بود
از بـلاهـت و از جـهـالـت، خـانـه ات ویـران بود
*****
شـخـص جـاهـل یـا بـود مـفـرط در انـجـام کار
یــا زنــد بـر طـبــل تـفـریـطــش بـا حـال نــزار
*****
جهــل-باشـد ریـشــه اشجـار، در شـر و فسـاد
عـلـم-باشـد شاخ و بـرگ انـورت، در هـر نـهـاد
*****
فـرد جاهـل، مـرده بی جـان به جمـع خبــرگان
زنـده بــاشـد فـرد عــالــم، در مـیــان زبــدگان
*****
تـا نبـاشی هیـزم دوزخ، تـو با حلـقـه به گـوش
اهـل سمــع و عـقــل بــاش و درک و هــوش
*****
آن نـبـی رحـمــت آمـد، هــادی کـون و مـکان
تـارهـانــد از جهـالــت، امـتــش در هـر زمان!
*****
مـی شـود “شیدا” مزیـن گر گشـایـد پَـر و بـال
چون رهـاند خویش از جهـل و شود نور جمال
سراینده: “شیدا” استاد حوزه و دانشگاه، ساکن اصفهان.