داستان حضرت آسیه(س) همسر فرعون

داستان حضرت آسیه (س) همسر فرعون – آسیه دختر”مزاحم بن عبید بن ریان بن ولید” از فرزندان و نسل پیامبران و از قوم بنی اسرائیل است. “رامسیس” فرعون مصر او را به عقد خود درآورد و دختری به نام “اَنیسا” ازآنها به دنیا آمد. خداوند متعال، حضرت آسیه(س) را در اسوه بودن، هم­سنگ حضرت مریم، مادرحضرت عیسای مسیح قرارداده است.

حضرت آسیه(س) همسر فرعون
حضرت آسیه(س) همسر فرعون، موسی و رود نیل

زندگینامه حضرت آسیه(س)  

1- بهبود بیماری دختر فرعون مصر
این دختر علیل و بیمار غیرقابل علاج بود که با مالیدن آب دهان موسی(ع) به وی در همان دوران کودکی، او را بهبود بخشیدند.
دراخبار آمده که فرعون برای بهبود دخترش به کاهنان متوسل شد. آنها گفتند ای فرعون، ما پیش بینی می کنیم که:
ازدرون آب نیل انسانی به این کاخ گام می نهد که اگر از آب دهانش به بدن این بیمار بمالند بهبودی می یابد.
پس از اینکه موسی را از آب گرفتند، آسیه(س) همسر فرعون آب دهان آن کودک را به بدن مریض دختر مالید و شفا یافت.
2- مقام حضرت آسیه(س)
آسیه (س) زنِ کسی بود که ادعای خدایی داشت و تمام زرق و برق های مصر پهناور و مردم آن سامان در اختیار او بود.
این-زن پارسا خود را در برابر آن همه عوامل مادی نباخت و با اخلاص تمام در نهان به بندگی خدا می پرداخت و از زنان ممتاز جهان به شمار می آمد.
رسول خدا (ص) وی را در ردیف “خدیجه، فاطمه، مریم” بهترین زنان اهل بهشت خوانده است.
وی هنگامی که معجزه موسی(ع) را در مقابل ساحران مشاهده کرد، اعماق قلبش به نور ایمان روشن شد و از همان لحظه به موسی(ع) ایمان آورد.
اوپیوسته عقیده و ایمان خود را مخفی می داشت .
3- حزقیل و همسرش صیانه از مومنین به موسی کلیم الله
درکاخ فرعون، همسر حزقیل بنام بانو “صیانه” به عنوان آرایشگر دختر فرعون مشغول خدمت بود.
از حزقیل بعنوان مؤمن آل فرعون یاد می شود. او مردی از فرعونیان بود که به موسی ایمان آورده بود، اما ایمان خود را مخفی می داشت.
این-مرد مومن، در دل به موسی عشق می ورزید و خود را موظف به دفاع از او می دید.
برخی دیگر او را یکی از پیامبران الهی می دانند و جمعی معتقدند که وی خزانه دار مخصوص فرعون بود.
بنابر روایتی حزقیل به شغل نجاری اشتغال داشت وهمان بود که صندوق را برای مادرموسی ساخت تا موسی را درآن نهاده و به رودنیل بیندازند.
گویند حزقیل 600 سال ایمانش را از طاغوت ها پوشیده داشت.
اوکه به مرض جذام مبتلا بود با دستانِ فلج خود به طرف قومش اشاره کرده و مردم را به خدا دعوت می نمود.
سرانجام فرعون دستور داد تا حزقیل را قطعه قطعه کنند، اما با این وصف نتوانستند در ایمانش رخنه ای ایجاد کنند.
در مصر باستان همه افراد رده بالا را مومیایی می‌کردند
در مصر باستان همه افراد رده بالا را مومیایی می‌کردند که ماندگاری و کیفیت مومیایی آنها بستگی به مقام آن فرد در آن دوره بود.
4- ایمان بانو صیانه
صیانه همسر حزقیل، روزی مشغول شانه زدن به زلف های اَنیسا دختر فرعون بود که شانه از دستش افتاد و هنگام برداشتن آن “بسم الله” گفت!
دختر فرعون با تعجب گفت: منظورت از گفتن “الله” پدرم فرعون است؟ صیانه همسر حزقیل گفت: نه، منظورم خدای موسی و هارون(ع) است.
همان خدایی که زمین، زمان و پدرت فرعون را آفریده است! این خبر به گوش فرعون رسید.
صیانه و فرزندانش را به حضور طلبید و پرسید: پروردگارت کیست؟ صیانه گفت: خدای من و تو، الله است که پروردگار جهانیان است.
فرعون با شنیدن این سخن بیدرنگ دستور داد:
تنوری را که از مس ساخته بودند آتش کنند، سپس به ترتیب تمام فرزندان صیانه را در میان تنور آتشین افکند و سوزاند.
تانوبت به آخرین بچه اورسید که طفلی شیرخواره بود. صیانه منقلب شد و صبر و قرارش تمام وبا عاطفه سوزناک شروع به اعتراض وگریه نمود.
ولی آن بچه شیرخواره به امداد غیبی چون عیسی(ع) به سخن آمد و گفت: ای مادر صبر کن! که این بلاها در راه حق است.
“داستان حضرت آسیه (س) همسر فرعون، بانویی از تبار پیامبران”
رسول-الله(ص) می فرماید:
ازسوختن آن زن وفرزندانش بوی خوشی پدیدار شد که درآسمان به مشام ملائکه رسید ومن هنگام رفتن به معراج آن بوی خوش را استشمام کردم.
5- قصاوت قلب فرعون در مورد همسرش آسیه
آسیه-پس از شنیدن جریان معجزه­ی عصای حضرت موسی(ع)، به وی ایمان آورد.
آسیه(س) وقتی کشته شدن صیانه همسر حزقیل و فرزندانش را با این وضع فجیع و دردناک مشاهده نمود،
وی-دید که ملائکه روح صیانه را به آسمان بالا می برند، یقین او زیاده شد.
این-بانوی مومن و پاکدامن نهایتا ایمان خود را ظاهر کرده و شدیداً به فرعون اعتراض کرد و گفت:
وای بر تو ای فرعون! تا کی جنایت خواهی کرد؟ چقدر به خدایت و خدای عالمیان جرأت و جسارت پیدا کرده ای؟
این-زن-و فرزندان او چه گناهی کرده بودند که آنان را به آتش کشیدی؟
فرعون-گفت: مگر تو هم مثل صیانه دیوانه شده ای که اینگونه سخن می گویی؟
آسیه-پاسخ داد: دیوانه نشده ام ولیکن به خدای موسی(ع) که خدای عالمیان است ایمان آورده ام!
فرعون-که انتظار نداشت چنین سخن اعتراض آمیزی از همسرش بشنود و هرگز فکر نمی کرد که موسی(ع) پایگاه نیرومندی در دربار فرعون داشته باشد،
اومتوجه شد موسی(ع)، آسیه(س) را به آیین خود جذب کرده و به شدت تکان خورد واحساس خطر کرد و دنیا درنظر او تار گردید .
چون آسیه(س) را بسیار دوست میداشت چیزی نگفت، بلکه به سراغ مادر آسیه رفت.
به مادر آسیه گفت: دخترت دیوانه شده! سخن از موسی(ع) و خدای او بر زبان جاری می کند.
سپس مادر آسیه و فرعون به نزد آسیه(س) آمده و او را گفتند که دست ازاین آیین بردار وگرنه همچون همسرحزقیل به سزایش خواهد رسید!
ولی-آسیه(س) هرگز تسلیم خواست فرعون نشد.
سرانجام فرعون دستور داد دست و پاهایش را با میخ ها بسته و در زیر آفتاب سوزان قرار دهند و سنگ عظیمی بر سینه او بگذارند.
هنگامی که آسیه آخرین لحظه های عمر خود را می گذراند، دعایش این بود:
“پروردگارا، برای من خانه ای در بهشت در جوار خودت بنا کن و مرا از دست فرعون ظالم نجات ده”(سوره تحریم، آیه 11 و 12).
خداوند نیز دعای این زن مؤمن پاکباز فداکار را اجابت فرموده و او را در کنار بهترین زنان عالم مانند مریم(س) قرار داد .
6- الگو بودن آسیه(س) برای مؤمنان
اخلاص و ایمان آسیه به­ حدی بود ­که خدای تبارک در قرآن کریم ایشان را به عنوان الگو و اسوه­ای برای همه­ی مؤمنان از زن و مرد معرفی کرده است.
 قبر حضرت آسیه(س) در کشور مصر است.
“داستان حضرت آسیه (س) همسر فرعون، بانویی از تبار پیامبران”
منبع: سامانه پرسمان دانشگاهیان
************
سروده ای به هنر قلم و اندیشه استاد “شیدا”
داستان آسیه(س) همسر فرعون
کاخ ایمـان را  تـو  گشتـی اخـتـری  پرهـیـزگـار
اسـوه اخـلاص و در تـقـوا، بـه عـرش اقـتــدار
***
چـون خلـیـل الله شده در ساحـت قـدس احد
کرده ویـران با تـبـر، شـرک و خـرافــه بـی قرار
***
گشته در تـوحیـد اخلاصـش محـضر نـور حـق
درشکستن صیـت طاغوت و بتـان دُلدُل سوار
***
گشـتـه در قـرآن نگیـن آسمـان ضـرب المثـل
مسـت جانـان گشتـه و لاهـوتـیـان در انتظـار
***
در تـولـی و تبـری قـلـعــه ای چـون کــوه نـور
طـرفـۀ انـذار و اخـطــارش بـســی عالـی تبـار
***
همسری با همچو فرعونش بسی دشـوار بود
اسوۀ  عـالـم شـد و انـدر حمــاسـه شاهـکار
***
آهـن انــدر آتــش افـتــد زیـر و بالا می شـود
آســیـــه انــدر دل آتــش شــده کـــوه وقـــار
***
درّ نـایـاب شـرافـت، گشـتــه با مـریـم قـریـن
چهـارمـیـن اختـر ز جَـنـت، شاهـد لیـل و نهار
***
ای خـدا، از خـود نثـارم کن بهشـتـی جـاودان
تــا رَهـم از شـر قـوم ظـالـم و زیــن شـام تار
***
گشتـه فرعـون لعیـن مـسـت تباهـی و غرور
کشـتــن حـزقـیـل، او را بـود، آب خـوشـگـوار
***
گشته مغـضـوب خـدا و بین عتـاب همسرش
آفـریـدی لکـه ننگ ابـد، نـبـود تـرا جـای فـرار
***
آسیه شـد بی بدیـل، در حفـظ موستای کلیم
مـادر مـوســی شـدی و زمـزمــی در لالــه زار
***
طـیّـب اسـت و در نـسـب از دودمــان انـبـیـا
فخـر آدم، نـام نیکـش، تـا ابـد شـد  مانـدگار
***
نـغـمـــه “انـی انـا ربـک” شنـیــدی از فـلـک
یـکـه تـاز بـزم و در ژرفــای عشـقــی پـایـدار
***
تحـفـه نـا قابـل از “شیدا” سـت بـر درگاه او
تـابـمــانـد ایـن اثــر از مــا بـه رســم روزگـار
سروده: استاد “شیدا”.
************
این-ابیات سروده ای دیگر از استاد “شیدا” در مورد موسی(ع):
مادرموسی نگر با دلنوازش
بین  مقام مـادر و  مِـهر  و  وفایشمِـهر  فرزندی  بود   عین الحیـاتش
***
طفـل  از  مـادر  فـرا  گیـرد  ادب  را /  طفـل از  مـادر  فـرا گیـرد  چمن  را
ادامه مطلب.. 

مادرموسی نگر با دلنوازش

 

درباره ی آسمان آبی

سلام دوست عزیز ، ما آماده دریافت نظرات و پیشنهادات شما در مورد وب سایت پنج آسمان هستیم.

مطلب پیشنهادی

استاد بیدل اصفهانی شاخص

سربازی تو حسرت عمرم

سربازی تو حسرت عمرم – سروده ای متناسب با حال و هوای دی ماه که …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *