پیامبراسلام ومرد تندخو، داستان مرد تند خویی از قبایل صحرا نشین که تحت تاثیر تبلیغات شیاطین قریش و عصبیت، به هیجان آمده و آتش حمیتش شعله ور شد. با این که هنوز نبی اکرم(ص) را ندیده بود آهنگ قتل آن بزرگوار را نمود.
مرد صحرا نشین: یا محمد، به خدا قسم وقتی به سوی شما آمدم هیچ کس را در روی زمین به اندازه شما دشمن نمی داشتم.
مرد صحرا نشین شمشیر خود را صیقل داد و به نزد نبی اکرم(ص) آمده و سخنان سختی را آغاز کرد.
حضرت، نگاهی همراه با لبخند به او نموده و آن صید رمیده را رام نمود.
کم کم مرد پرخاش جو مبدل به دوستی مهربان شد.
نزدیک بود از فرط حیا ذوب شود! مانند پروانه ای شد و گرد شمع وجود نبی اکرم(ص) به پرواز در آمد.
کار به جایی رسید که حضرت را بوسه باران کرد و سیل اشگش جاری شد.
ای صنم، ببین تاثیر شرح صدر نبی اکرم(ص) و محبت
به دیگران را که کوه خشم را آب می کند.
پیامبر اسلام حضرت محمد(ص) مظهر شرح صدر و محبت بود.
” پیامبراسلام ومرد تندخو ”
مدینه، داخل مسجدالنبی، سمت راست مقبره پیامبراسلام رسول الله(ص).
وقتی مرد صحرا نشین به خود آمد گفت:
یا محمد، به خدا قسم وقتی به سوی شما آمدم هیچ کس را در روی زمین به اندازه شما دشمن نمی داشتم.
اکنون در حالی از شما جدا می شوم، که هیچ فردی در نزد من از شما محبوب تر و عزیزتر نخواهد بود.
نبی اکرم(ص) نیز آن مرد را با تمام قلب و عواطفش مورد محبت قرار داد.
از همین روی آن مرد به شدت تغییر نموده و مبدل به دوستی شفیق برای پیامبر اسلام(ص) شد.
منبع:
هزار و یک حکایت تاریخی، محمود حکیمی، ج یک، صفحه 21
به نقل از “پیامبر رحمت” صدر بلاغی، انتشارات حسینیه ارشاد، صفحه 129 .